|
صفحه
اصلی >
بانک ها
> بانک شعر
>
حضرت علی اکبر علیه السلام
حضرت
علی اکبر علیه السلام
1) برای حضرت علی
اکبر(ع)
کسی که عاشق چشمان مست دریا شد
پرید سمت خدا سمت عشق
زیبا شد
چه سرنوشت غریبی /طلوع
کن خورشید
خدا نوشته تورا تا که
آب رسوا شد
شبیه حضرت خورشید
آسمانی بود
که رود تشنه شد و غرق
در معما شد
غروب تلخ علی اکبر (ع)آسمان
پژمرد
شکست پشت پدر درد عشق
معنا شد
پرید روح پیمبر زمین
ترک برداشت
دوباره مثل خدا کربلا
چه تنها شد
2) انگور
بخواه از بابا
...ناگهان قلب حرم وا
شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می
شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده
رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس
تن شده بود
مست از کام پدر بود و
لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره
برافروخته بود
روح او از همه دل کنده
، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله
حمایل بسته
بی خود از خود ، به
خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص
کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا
بکند محشر را
آمده باز هم از جا
بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا
بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست
نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد
جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و
مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه
بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه
بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی
حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه
الابالله
مست از کام پدر، زاده
لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه
دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه
حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه
به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از
خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده
به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و
سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو
خداوند آمد
با همان حکم که قرآن
خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو
قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر
آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح
باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب
تصویری
داری از دست خودت جام
بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند
؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش
پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه
تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه
تبسم دارد
غرق خون هستی و
برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور
بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت
حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم
می آید
باز هم عطر گل یاس به
گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به
پهلو داری؟!
کربلا کوچه ندارد همه
جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر
من برگشته است؟!
مثل آیینهء در خاک
مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو
مکرر شده ای؟!
من تو را در همه کرب و
بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو
را می بینم
ارباْ اربا شده چون
برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با
معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت
که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین
عبا بگذارم
باید انگار تو را بین
عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با
تو ضریحم پسرم...
محمدرضا برقعی
* جایی خواندم که روزی در
کودکی شهزاده علی اکبر(ع) از پدر انگور خواستند و البته
فصل این میوه نبود امام دست در ستون مسجد بردند، و با
معجزه ای خوشه انگوری به فرزند خود دادند و فرمودند:خدا آن
روز را نیاورد که تو از من چیزی بخواهی و من ....
1) کوکب
همیشه خیمه
ای کوکب
همیشه خیمه ، سفر مکن
باشد برو ،
ولی جگرم را خبر مکن
این قامت
تو ، پیر شُدم تا بزرگ شد
دیگر به
جان ِ عمّه مرا پیر تر مکن
جائی زمین
بیفت، که عمّه نبیند ات
این خواهر
ِ غریب مرا ، خون جگر مکن
از من
مخواه ! جمع کنم پیکر تو را
هرگز چنین
معامله ای با پدر مکن
متن بخشی روضه ء حضرت علی
اکبر (ع) ـ سلطان قلوب ، حاج منصور ارضی
2) من
اوّلین مصراع نظم کربلایم
من اولين مصراع نظم كربلايم
من اولين جانباز دشت نينوايم
نامم علی اكبر و در خلق و منطق
شبه ترين چهره به ختم الانبيائم
من اولين پيمانه نوش جام اشكم
چون رفته تا معراج دل
صوت صدايم
من اولين گلواژه شعر حسينم يا اولين قربانی كوی منايم
من شير سرخ بيشه های الغديرم در خيبر فتح المبين خيبر گشايم
من كربلا را كربلا آباد كردم در عشق و مستی كربلا بيداد
كردم
من با عطش تا اوج آزادی پريدم عطشان ترين لبهای عالم را
بوسيدم
شهدی كه من نوشيدم از پيمانه
عشق شيرين تر از آن در همه هستی
نديدم
زينب لبم را بوسه ميزد من ز
دستش او دل به من ميداد و من دل
ميبريدم
او دور من می گشت و من هم دور
زهرا من تشنه بر لبهای او او آب
دريا
من غنچه تكبير لبهای حسينم من يوسف كنعان زيبای حسينم
چون خال سبز هاشمی دارم به
صورت من نكهت شب بوی گلهای حسينم
دارم به چهره نور سبز فاطميه من خط و
خال روی سيمای حسينم
ای اهل عالم من نوای نينوايم چون كه اذان گوی مصلای حسينم
در خلق و خلق و منطق و خيبر
گشائی گلواژه دست تولّای حسينم
چون ذوالفقار حيدری دارم به
دستم
در صحنه ميدان علی را ناز شستم
من شير سرخ بيشه های كربلايم من لافتای حيدر خيبر گشايم
ای اهل عالم من اذان گوی
حسينم چون رفته تا اوج فلك موج
صدايم
شمع حيسنی را من كه من پروانه
بودم خوشگل ترين پروانه از پروانه
هايم
من نسخه پيچ اشك درمانگاه عشقم من مهر هر نسخه در دارالشفايم
جدم علی حلال كل مشكلات است من هم علی اكبر مشكل گشايم
دارم مدال
فاطمی چون روی سينه من اشبه الناسم به زهرای
مدينه
من روی قلبم عكس آزادی كشيدم شهد شهادت را به آزادی چشيدم
دل را به دلبر دادم و از دلبرم
دل با عشق از بازار آزادی خريدم
من بلبلی هستم كه در گلخانه
اشك شهد گل از لبهای آزادی مكيدم
من جان زينب را به يك لحظه
گرفتم چون خون به پای نخل آزادی
چكيدم
زينب صدايم می زد و من می دويدم
تا اينكه در مقتل به دلدارم
رسيدم
من كربلا را كربلا آباد كردم ويرانه كاخ جهل و استبداد كردم
من حجله شادی كنار دجله بستم گل دسته در گلدسته ها بنياد
كردم
من هم بلال و هم اذان گوی
حسينم در عشقبازی
كربلا بيداد كردم
من رهبر يك نسل و فرهنگی جوانم در نينوا دانشكده ايجاد كردم
من هستيم را در خم يك گوشه
دادم با نخل دين را با خلوصم شاد
كردم
بر لوح قلبم رهبر عرفان نوشته
ای عاشقان اين كربلا
شهر بهشته
من دوره ديده در نظام
ذوالفقارم من غنچه گلهای باغ هشت و
چهارم
چون ذوالفقار حيدری دارم به
دستم خيبر گشای ديگری در روزگارم
من اولين جانباز اردوی حسينم چون انقلاب كربلا را پاسدارم
من زنده كردم نام جدم مرتضی
را من اكبرم يا حيدر دلدل سوارم
هرگز ندارم افتخاری بهتر از
اين
من حجله بسته در بهار كار زارم
حاج داوود
یداللّهی (قطره)
بالای صفحه
صفحه
اصلی >
بانک ها
> بانک شعر
>
حضرت علی اکبر علیه السلام
صفحه
اصلی |