|
صفحه
اصلی >
بانک ها
> بانک شعر
>
حضرت مهدی (عج)
حضرت
صاحب الامر و الزمان (ارواحنا فداه)
1) غروب جمعه شد و ...
غروب جمعه شد و باد ايستاده بيايی
كه فرش پای تو باشد اگر پياده بيايی
و
آب سينه سپر كرده بر عناصر ديگر
كه روی شانه ی خيسش قدم نهاده بيايی
و
جمعه هاست جدل می كنند يكسره باهم
ز
راه چشم ز دل از كدام جاده بيايی
بخوانمت به همين واژه های الكن و خيسم
ببينمت به همين لحن صاف و ساده بيايی
غروب جمعه شد و كفش هام جفت شدند
دلم تپيد كه شايد اجازه داده بيايی
علی كريمی كلايه
2) تو حاضری بی آنکه .....
گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر آه
اندوه مادر را حكايت كرده باشی
گاهی اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا
آيينه يي را غرق حيرت كرده باشی
در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت كرده باشی
حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت كرده باشی
يا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حديثی را روايت كرده باشی
يا در ميان كوچه های تنگ و خسته
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی
پس بوده يی و هستی و می آيی از راه
تا حق دل ها را رعايت كرده باشی
پس مردمك های نگاه ما عقيم اند
تو حاضری بی آن كه غيبت كرده باشی!
نغمه مستشار
نظامی
3) سلالهء ققنوس های سرخ
ای آخرين جواب دل انگيز هر سوال
در متن قرن های پر از وحشت و ملال
ای باغبان ، كه سخت و صبور ايستاده يی
تا دانه دانه سرخ شود سيب های كال
كی می شود به من برسی ؟ سيب زندگی
كی می شود بچينمت از شاخه ی خيال ؟
سيمرغ آرزوی منی ، آرزوی من
كی می رسم به قاف نگاه ات شكسته بال ؟
جاری ست طعم نام تو روی زبان عشق
مانند حس ناب حضور خودت زلال
نامت ، طنين رويش شيرين يك غزل
شعرم ، مسير سبز عبور تو ای غزال
ای بی گمان سلاله ی ققنوس های سرخ
بيرون بيا از آتش سرد شك و سوال
بگذار تا خيال كنندت تو را ، بعيد
بگذار تا كه فرض كنندت تو را محال
هر قدر هم كه دير بيايی و راه دور
هر قدر هم كه بگذرد اين سال های سال
-
-
يك روز ذوالفقار نگاه ات به آسمان
پل می زند به سمت تبسم ، به شور و حال
حتی اگر نباشم و باشی ، چه ديدنی ست
آن لحظه های روشن و نوارنی وصال
تلخ است اگر چه بی تو همه عمر انتظار
ما را اميد تا ابد است و تو را مجال
لیلا رسولی
4)
ای ابر عاشقی
بر وسعت كويری دل هايمان ببار
مُرديم بی تو ، بر تن هر مرده جان ! ببار
ای از تبار آبی ممتد و روشنی
بر شوره زار ظلمت جان بی امان ببار
هنگام تشنگی و در اين سوز آفتاب
ای ابر عاشقی كه شدی سايبان ببار
خشكيده شد درخت زمان از نبودنت
اشكانه از دو چشم تن و آسمان ببار
مثل حضور شبنم گلبرگ نسترن
در امتداد صبح غزل هايمان ببار
روح الله ستایش احدی
5)
دنيا بدون آمدنت ...
از هفته های رد شده يك جمعه قرض كن
اين انتظار را ته خطی كه ... " فرض كن!"
**************
از ابرهای روی سرم ترس دارم و
بايد دوباره اشك شوم تا ببارم و
...
هی جمعه ها سه شنبه تر و هی سه شنبه ها
...
اصلا بگو چگونه ؟! بگو كی سه شنبه ها
-
-
نزديك تر به ساعت موعود می شود؟
كی لحظه های دير شده زود می شود؟!
پرواز يك پرنده بی پر قشنگ نيست
لطفا بيا ! نگو كه دل واژه تنگ نيست
هر روز نقش تازه تری می كشم تو را
اما قشنگی تو به نقاش و رنگ نيست
!
ميدان باز تر شده يی
خواستی ؟! بيا
!
هر چند وقت آمدنت وقت جنگ نيست
يك ماه كاملی وسط آسمان عشق
آقا ! "خيال خام من اما ،پلنگ نيست!
"
دنيا شروع خسته ی يك اتفاق بود
دنيا بدون آمدنت ... نه ! قشنگ نيست.
زهره جعفرزاده
6) دیگر بیا
قاصدك
مثل هميشه
با تمام شبنم چشمان خود
آب و جارو مي كند
شهر دلم را جمعه ها
من به طول جاده هاي بي سوار انتظار
لاله مي كارم بيا
اي تو اقيانوس بي پايان شوق
بي تو ديگر ياس ها هم بي قراري مي كنند
پس كدامين روز جمعه باز مي گويي
بگو
لاله هاي عشق را
در كوچه قربان مي كنم
جمعه هاي عمر من در حسرت ديدار تو
رو به پايان مي رود
اي تمام وسعت آدينه ها
جان دلهاي غريب و منتظر
ديگر بيا
سيده سكينه حسينی حصاری
7)
يك شب بيا ستاره
بريزم به پاي تو
يك شب بيا ستاره
بريزم به پای تو
ای آفتاب من همه
چيزم فدای تو
يك شب بيا به ما
برسد ای اذان صبح
از پشت بام مسجد
كوفه صدای تو
ما مدتی است خانه
تكانی نكرده ايم
شرمنده ايم در دل
ما نيست جای تو
غير از همين دو
قطره اشكی كه مانده
بود
چيزی نداشتم كه
بيارم براي تو
از روزهای هفته سه
شنبه برای من
شبهای پنجشنبه و
جمعه برای تو
روزی به خاطر سفر
جمكران من
روزی به خاطر سفر
كربلای تو
علی اکبر لطیفیان
8) ای خونبهای من و عشق
الشام...الشام...الشام...غربت شمار
شهيدان
اندوه...
اندوه... اندوه... ای شام تار شهيدان
می خواهم ای
شام نيلی! آنقدر آتش بگريم
تا عاقبت گم
شوم گم گم در غبار شهيدان
می خواهم
آنسان بگريم تا در تف خون بپيچد
پژواك
فريادهای دنباله دار شهيدان
هيهات هيهات
هيهات: بانگ انا الحق عشق است
هيهات گو مي
روم من تا پاي دار شهيدان
ای عشق آلوده
دامن ! شايد شفيع تو باشم
گر روز محشر
بر آرم سر از تبار شهيدان
جان بر لب
آمد كجايی
؟ ای خون بهاي من و عشق!
الغوث الغوث
الغوث ای انتظار شهيدان
عبد الحميد
رحمانيان
9) دل
آواز
صبح بى تو رنگ
بعد از ظهر يك آدينه
دارد
بى تو حتى مهربانى حالتى از كينه دارد
بى تو مى گويند تعطيل است كار عشقبازى
عشق اما كى خبر از شنبه و آدينه دارد
جغد بر ويرانه مى خواند به انكار تو اما
خاك اين ويرانه ها بويى از آن گنجينه دارد
خواستم از رنجش دورى بگويم يادم آمد
عشق با آزار خويشاوندى ديرينه دارد
در هواى عاشقان پر مى كشد با بى قرارى
آن كبوتر چاهى زخمى كه او در سينه دارد
ناگهان قفل بزرگ تيرگى را مى گشايد
آن كه در دستش كليد شهر پر آيينه دارد
قیصر امین پور
بالای صفحه
صفحه
اصلی >
بانک ها
> بانک شعر >
حضرت مهدی (عج)
صفحه
اصلی |