|
صفحه
اصلی > بانک ها
>
بانک شعر
> حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام
در رثای
قمر
بنی هاشم ، حضرت
ابالفضل العبّاس
علیه السلام
1) یا ابالفضل!
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل!
تو را دیده ام بارها؛ یا اباالفضل!
تو، از آب، می آمدی، مشک بر دوش ـ
و من، در تو، غرق تماشا؛ اباالفضل!
اگر دست می داد، دل می بریدم
به دست تو، از هر دو دنیا، اباالفضل!
دل ـ از کودکی ـ از فرات، آب می خورد
و تکلیف شب:" آب، بابا، اباالفضل."
تو لب تشنه پرپرشدی، شبنم اشک ـ
به پای تو می ریزم، اما، اباالفضل!
فدک، مادری می کند کربلا را؛
غریبی، تو ـ هم ـ مثل زهرا، اباالفضل!
تو را هر که دارد، زغم، بی نیاز است؛
وفا ـ بعد از این ـ نیست تنها، اباالفضل!
تو با غیرت و، آب و، دست بریده:
قیامت، به پا می کنی؛ یا اباالفضل!
ابوالقاسم حسینجانی
برگرفته از
بانک
اشعار و نثر عاشورایی
2) نیامد عباس
چشم ها غرق تماشا، که نیامد عباس
نگران بر لب دریا،که نیامد عباس
اشک ها همسفر آه، در آن لحظه ی تلخ
خسته از دیدن صحرا که ، نیامد عباس
کودکان منتظر او که مگر برگردد
آه از این شوق تماشا، که نیامد عباس؟!
بانگی از دور که در حنجره زخمی دارد
می کند فاش سخن را: که نیامد عباس
کودکی از دل خیمه، به پدر می گوید:
تو ندیدیش؟ بگو،یا که نیامد عباس!
سید علی اصغر موسوی
برگرفته از
بانک
اشعار و نثر عاشورایی
3) تشنه اند ،
تشنه اند ،
تشنه اند ،
چشمان جهان ،
چشمان تاریخ ،
چشمان علقمه ،
که تنها یک بار دیگر بنوشند :
تراژدی بی مانندت را .
جستجو می کنیم ،
« برادری»
را
در کتاب لغت ؛
« تو»
را ،
در اینترنت ؛
« خدا»
را ،
در زندگی گم کرده ایم .
تو با خودت چه کردی ؟
تو با برادرت چه کردی ؟
تو چه کردی با ذهن فرسوده ی تاریخ ؟
که ما هم
اسطوره شویم .
تو یک اتّفاق بودی
برای آب .
گرچه آب ، روی آن ندارد ،
دل آن ندارد ،
زبان آن ندارد ،
که بگوید : چه دید و چه شد
که آبروی شرافت پر رنگ تر نمود .
تو یک اتّفاق بودی
برای علقمه
که پیوست شود ، نامش
به کربلا
درجغرافیای ذهن فرسوده ی تاریخ .
و تو یک اتّفاق بودی
برای خدا ،
که اعتبارت ،
بهانه ای باشد
برای دوای دردهای بندگانش .
ما ، با نامت
می پروریم ، روح را
تا کوه را ،
یارای ایستادن نباشد در برابرمان .
و زیر علَمَت ، بیمه ایم .
بی میل به دانستن اینکه :
برادرم تب دارد ؟!
کودکش گرسنه است ؟!
کلبه اش می سوزد ؟!
فداکاری
یعنی چه ؟
برادر
، کیلو چند ؟ آقا !
جستجو می کنیم ،
« برادری»
را
در کتاب لغت ؛
« تو»
را ،
در اینترنت ؛
« خدا»
را ،
در زندگی گم کرده ایم .
سقّای تشنه لبان !
کودکان ،
همچنان ،
بی تاب آب اند .
مجید آخته (واله
بجنوردی)
4) تقدیم به
قمر بنی هاشم (ع)
ترديد داشت بال شود يا که دستهات
حالا که هيچ کس به تو... حالا که
دستهات.....
ترديد داشت نور شود يا فرشته يا...
ترديد داشت بال،که بالا، که دستهات!
آمد نشست بر هيجان دو شانه ات
تا سطر سطر حادثه ای را که دستهات...
آهسته گفت: مشک، علم، نيزه،تير، اشک...
مشک انتخاب شد که به دريا... که
دستهات...
ترديد... نه نداشت که چشم انتظار بود
ديگر نمی شناخت سر از پا که دستهات-
تقديم می شدند به فرزند ماهتاب
با شوق شکر گفت خدا را که دستهات-
پرواز می کنند چنانکه فرشته ها
راهی نمی برند به آنجا که
دستهات!
********
ای ماه کاروان عطش راه سبز تو
تکثير شد درآينه پاک
دستهات!
نغمه مستشار نظامی

5) اونی که یاری مثل تو
داره بیاره
(ولادت حضرت عبّاس بین علی (ع))
اونی که یاری مثل تو داره ؛
بیاره، بیاره ، بیاره
به سر زلف تو تموم عالم، نداره ،
نداره ، نداره
مَن مست گل یاسم ، سراپا احساسم
دیوونه ام ،دیوونه ام ، دیوونهء
عبّاسم
بذار هر کسی هر حرفی دلش می خواد
، بزنه ، بزنه ، بزنه
جواب اون عاقلای بی دل ، با مَنه
، با مَنه ، بامَنه
مَن مست گل یاسم ، سراپا احساسم
دیوونه ام ، دیوونه ام ، دیوونهء
عبّاسم
6) راز رشيد ......
به گونه
ی ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادريت
با جبل نور
چون آيه های جهاد
محكم
***
تو آن راز رشيدی
كه روزی فرات
بر لبت آورد
و ساعتی بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدی
و باد
تو را با مشام خيمه گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بُهت كودكانه
ی حرم
طولانی شد
تو آن راز رشيدی
كه روزی فرات
بر لبت آورد
و در كنار درك تو
كوه از كمر شكست
سيد حسن حسينی، گنجشک و جبرییل
7) طرح
از خيمه گاه زخمی آب
دود حريق العطش تا عرش می رفت
_ امداد را _ پيچيده در شولای طوفان
مردی
به نام آبی دريا
به شط زد ....
***
دستی نهانی
لوحی مخطط را برآورد
نامی تناور را به رنگ سرخ
خط زد...
آن گاه در عرش
آيينه ی چشم ملايك موج برداشت
سيد حسن حسينی، گنجشک و جبرییل

8) مشک
ای شب، ای شاهدِ
غم، روشنی ِ يار چه شد؟
مـاهـــتابِ ســـحرآســای ِ
شـب ِ تــار چــه شد؟
ای نسیــــم ِ ســحری آب اجابت
نرسيد
ساقی ِ تشنه لب ِ قافله سالار
چه شد؟
يـوسف گـمشدهء فتح ِ فُراتم چه
شده ست
بوی پيراهن ِ آن عشق ِ سبکبار
چــه شـــد؟
نازم آن يـار کـــه از آب
حـذر کـــرده و گـفت:
پس عطشناکی ِ گلهای عطشبار چه
شد؟
هفت اقليم عطش بر لب ات آوار
شده ست
انعکاس ِ غم و پــژواکِ تـــو
اينبار، چه شـــد؟
ياس ها در تبِ ديــدارِ تو
پرپر زده اند
بوی باران زدهء ابر ِ سبکبار
چه شد؟
ارغــوانــی شــــدنِ روز و
شب ام را بـــنگــر
تا بدانی که دلم بی تو در اين
کار چه شد؟
لشکرِ تيرهء شب از همه سو
آمده است
آن جوانــمردِ بخون خفتهء
پيکار چه شد؟
کس بـه پــابـــوس ِ
غــريــبانـهء آن دل نــرسيد
خون و خاکسترت ای عشق گرانبار
چه شد؟
آن طنينی که پُر از صوتِ
صنوبر شده است
ديــدی آخــر بــه لب ِ لالهء
خـونبار چـه شد؟
ای فدایِ تــو دلِ تـا بــه
اَبـــد مـــنتظرم
قامت ِ سرو و سپيدار ِ علمدار
چه شد؟
محمدعلی قاسمی

9) نام تو تشنه می کند
عباس! نام تو تشنه می کند.
نام تو گويی مشکلی می شود بر دوش
خسته ی من که کو به کو بچرخم پی آب...
اما
من تشنه کجا و توی نور کجا؟!
که من دريغ آب از لبهای خودم نمی
توانم.
عباس!
مرحمتی کن و چشمه ای بجوشان از
اين سينه خشک
سيده زهرا برقعی
10) ماه
و خورشيد
دو چشمت شرمگين شد ماه و خورشيد
حضوري آتشين شد ماه و خورشيد
حسين آمد به بالين برادر
به يكديگر قرين شد ماه و خورشيد
سيد حسن محمودی ثابت (سهيل )

صفحه
اصلی > بانک ها
>
بانک شعر
> حضرت ابالفضل العبّاس علیه السلام
صفحه
اصلی |