www.emamhossein.com

 نقشه سایت

 آرشیو مطالب

زنان و عاشورا

راویان و عاشورا

عزاداری و عاشورا

 سایت های شیعی

فرازهایی از عاشورا

 فلسفه قیام عاشورا

 حرف دل یک عاشق

 حضرت علی اصغر(ع)

 عاشورا در نگاه دیگران

کرامات امام حسین (ع)

 منطق حسینی،خودکامگی اُموی

ارتباط مستقیم با              

کربلای معلّی

حرم امام رضا (ع)

 

 

صفحه اصلی > فرازهایی از عاشورا > ابالفضل العبّاس پیش از کربلا > یار وفادار امام حسین علیه السّلام

عمو عبّاس ، علمت کو ؟ عموی خوبم            عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم         عمو عبّاس ، تو نرو تا که پا نکوبم          عمو عبّاس ، بی تو قلب حرم می گیره.......

يار وفادار امام حسين عليه ‏السلام

معاويه در آخرين روزهاى زندگى خود به پسرش يزيد سفارش كرد: «من رنج بار بستن و كوچيدن را از تو برداشتم. كارها را برايت هموار كردم. دشمنان را برايت رام نمودم و بزرگان عرب را فرمانبردار تو ساختم. اهل شام را منظور دار كه اصل و ريشه تو هستند. هر كس از آنان نزد تو آمد، او را گرامى بدار و هر كس هم نيامد، احوالش را بپرس... من نمى‏ ترسم كه كسانى با تو در حكومت نزاع كنند، به جز چهار نفر : حسين بن على عليه‏السلام ، عبداللّه‏ بن عمر، عبداللّه‏ بن زبير و عبدالرحمن بن ابى بكر... . حسين بن على عليه‏السلام سر انجام خروج مى ‏كند. اگر بر او پيروز شدى، از او درگذر كه حق خويشى دارد و حقش بزرگ و از نزديكان پيامبر است... .»(1)

اما حكومت يزيد با پدرش تفاوت هاى بنيادين داشت. چهره پليد و عملكرد شوم او در حاكميت جامعه اسلامى، اختيار سكوت را از امام سلب كرده بود و امام چاره نجات جامعه را تنها در خروج و حركت اعتراض ‏آميز به صورت آشكار مى‏ ديد. اگر چه معاويه تلاش هاى فراوانى در راستاى گرفتن بيعت براى يزيد به كار بست، اما به خوبى مى‏ دانست كه امام هرگز بيعت نخواهد كرد و در سفارش به فرزندش نيز اين موضوع را پيش ‏بينى نمود. امام با صراحت و شفافيت تمام در نام ه‏اى به معاويه فرمود: « اگر مردم را با زور و اكراه به بيعت با پسرت وادار كنى، با اينكه او جوانى خام، شراب‏خوار و سگ‏باز است، بدان كه به درستى به زيان خود عمل كرده و دين خودت را تباه ساخته ‏اى.»(2) و در اعلام علنى مخالفت خود با حكومت يزيد فرمود: «حال كه فرمانروايى مسلمانان به دست فاسقى چون يزيد سپرده شده، ديگر بايد به اسلام سلام رساند [و با آن خداحافظى كرد].» (3)

در اين ميان، حضرت عباس عليه ‏السلام با دقت و تيزبينى فراوان، مسائل و مشكلات سياسى جامعه را دنبال مى ‏كرد و از پشتيبانى امام خود دست بر نمى ‏داشت و هرگز وعده ‏هاى بنى ‏اميه او را از صف حق ‏پرستى جدا نمى ‏ساخت و حمايت بى‏ دريغش را از امام اعلام مى‏ داشت. يزيد پس از مرگ معاويه به فرماندار وقت مدينه «وليد بن عقبه» نگاشت: «حسين عليه ‏السلام را احضار كن و بى ‏درنگ از او بيعت بگير و اگر سر باز زد گردنش را بزن و سرش را براى من بفرست.» وليد با مروان مشورت نمود. مروان كه از دشمنان سرسخت خاندان عصمت و طهارت عليهم ‏السلام به شمار مى ‏رفت، در پاسخ وليد گفت: اگر من جاى تو بودم گردن او را مى ‏زدم. او هرگز بيعت نخواهد كرد. سپس امام حسين عليه ‏السلام را احضار كردند. حضرت عباس عليه ‏السلام نيز به همراه سى تن از بنى هاشم امام را همراهى نمودند. امام داخل دارالاماره مدينه گرديد و بنى هاشم بيرون از دارالاماره منتظر فرمان امام شدند و وليد از امام خواست تا با يزيد بيعت نمايد؛ اما امام سرباز زد و فرمود: «بيعت به گونه پنهانى چندان درست نيست. بگذار فردا كه همه را براى بيعت حاضر مى ‏كنى، مرا نيز احضار كن [تا بيعت نمايم]. مروان گفت: امير! عذر او را نپذير! اگر بيعت نمى ‏كند گردنش را بزن. امام برآشفت و فرمود: «واى بر تو اى پسر زن آبى ‏چشم! تو دستور مى ‏دهى كه گردن مرا بزنند! به خدا كه دروغ گفتى و بزرگ‏تر از دهانت سخن راندى.»(4)

 

در اين لحظه، مروان شمشير خود را كشيد و به وليد گفت: «به جلّادت دستور بده گردن او را بزند! قبل از اينكه بخواهد از اينجا خارج شود. من خون او را به گردن مى‏ گيرم.» امام همان‏گونه كه به بنى هاشم گفته بود، آنان را مطلع كرد، و عباس عليه‏ السلام به همراه افرادش با شمشيرهاى آخته به داخل يورش بردند و امام را به بيرون هدايت نمودند.(5) امام صبح روز بعد آهنگ هجرت به سوى حرم امن الهى نمود و عباس عليه ‏السلام نيز همانند قبل بدون درنگ و تأمل در نتيجه و يا تعلّل در تصميم ‏گيرى، بار سفر بست و با امام همراه گرديد و تا مقصد اصلى، سرزمين طفّ، از امام جدا نشد و ميراث سال ها پرورش در خاندان عصمت و طهارت عليهم ‏السلام را با سخنرانی ها، جانفشانی ها و حمايت هاى بى ‏دريغش از امام به منصه ظهور رساند.

چشمم از آب پر و مشك من از آب تهى است

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهى است

به روى اسب قيامم به روى خاك سجود

اين نماز ره عشق است، زآداب تهى است

جان من مى‏ برد آبى كه از اين مشك چكد

كشتى ‏ام غرقه در آبى كه ز گرداب تهى است

هرچه بخت من سرگشته به خواب است، حسين!

ديده اصغر لب تشنه ‏ات از خواب تهى است

دست و مشك و علمم لازمه هر سقاست

دست عباس تو از اين همه اسباب تهى است

مشك هم اشك به بى ‏دستى من مى ‏ريزد

بى ‏سبب نيست اگر مشك من از آب تهى است

 

------------------------------------------------

1. نفس المهموم، عباس قمى، قم، مكتبة بصيرتى، 1405 ق.، ص66

2. بحارالانوار، ج44، ص326

3. همان

4. تاريخ الطبرى، محمد بن جرير الطبرى، بيروت، مؤسسه عزالدين، 1407 ق.، ج3، ص172؛ الملهوف على قتلى الطفوف، سيد بن طاووس، قم، انتشارات اسوه، 1404 ق.، ص98

5. مناقب آل ابى طالب، ابوجعفر محمد بن على بن شهرآشوب السروى المازندرانى، بيروت، دارالاضواء، بى ‏تا، ج4، ص88

 

برگرفته از مجلهء مبلّغان ـ شماره 58

تألیف : ابوالفضل هادی منش

 

صفحه اصلی > فرازهایی از عاشورا > ابالفضل العبّاس پیش از کربلا > یار وفادار امام حسین علیه السّلام

صفحه اصلی

تاریخ عاشورا | بانک ها | وبلاگ | درباره ما | ENGLISH  | آرشیو  | نقشه سایت |زنان و عاشورا | راویان و عاشورا | عزاداری و عاشورا | سایتهای شیعی | فرازهایی از عاشورا | فلسفه قیام عاشورا |حرف دل یک عاشق | حضرت  علی اصغر (ع) | عاشورا در نگاه دیگران| کرامات امام حسین(ع) | منطق حسینی ، خودکامگی اُموی

 

 


2002-2009 ver 4.6 created by emamhossein.com
استفاده از مطالب با ذکر منبع اصلی مجاز می باشد

© Copyright, Your

info@emamhossein.com